قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2818
تاريخ الفي ( فارسى )
الموت را محاصره داشت ؛ و كار بر ايشان آنچنان به تنگ آورد كه زنان خود را بيرون فرستاده از انوشتگين امان خواستند . و انوشتگين قبول اين معنى نكرده زنان ايشان را به درون قلعه بازفرستاد . و حسن صباح هر روز هر يكى از اهالى آن قلعه را نانى و سه چهار مغز « 1 » مىداد ، كه در اين اثنا خبر فوت سلطان محمّد رسيد . و انوشتگين هرچند به امرايى كه سلطان همراه او كرده بود گفت كه هرچند سلطان فوت شده ما را الحال از محاصرهء اين قلعه كه كار را به اضطرار رسانيدهايم برخاستن معنى ندارد ، چه اگر ما از اينجا كوچ كنيم ايشان بيرون مىآيند و تمام اين ذخاير را كه ما جمع كردهايم به قلعه مىبرند و قوّت مىگيرند ، ايشان ظاهرا سخن انوشتگين را قبول كردند ، امّا شب كه درآمد ، همه انوشتگين را گذارده روى به اصفهان آوردند . و على الصّباح ، وى با جمعى از غلامان مانده بود كه ناگاه از قلعهء باطنيان بر سر انوشتگين آمدند ؛ و انوشتگين بالضّروره راه گريز پيش گرفت و خود را خلاص كرد . و از جمله وقايع اين سال آنكه جوسكين « 2 » فرنگى ، صاحب تلّباشر « 3 » ، با دويست سوار از طبريهء شام ايلغار نموده بىخبر بر قبيلهء بنى خالد ريخت و اموال و اسباب و چهارپاى ايشان را غارت كرد و جمعى را اسير كرد ، و از ايشان پرسيد كه بنى ربيعه در كجا فرود آمدهاند . گفتند كه در وادى سلاله ، ميانهء دمشق و طبريّه ، جاى گرفتهاند . جوسكين يكصد و پانزده سوار را جدا كرده به جانب وادى سلاله فرستاد ، و خود نيز با پنجاه ، سوار از راه ديگر روانهء آن ديار شد . پيش از رسيدن ايشان ، طايفهء ربيعه خبر شده بودند و مىخواستند بگريزند ، كه رئيس ايشان مانع آمده و نگذاشت ؛ بلكه فرمود تا همه مستعد جنگ شده در كمينگاه قرار گرفتند . اتّفاقا ، پيش از آنكه جوسكين به آنجا رسد ، آن صد و پنجاه نفر به آنجا رسيدند . بنى ربيعه رسيدن ايشان را بىسردار غنيمت دانسته فى الحال غفلتا بر ايشان حمله بردند و اسبان ايشان را پى كردند . چون فرنگان پياده ماندند ، بنى ربيعه شروع در قتل و كشتن ايشان نموده هفتاد نفر از آنها را به قتل آوردند و دوازده نفر از بزرگان آنها را اسير گرفتند ، كه هر يكى از آنها در بهاى خود مبلغى عظيم مىدادند ، باقى را نيز بند كرده به دمشق فرستادند . چون اين خبر به جوسكين رسيد ، از همانجا بهجانب طرابلس بازگرديد ؛ [ 3 ب ] و از آنجا سپاه بسيار به هم آورده متوجّه عسقلان شد . اهالى آن شهر از آن حال خبر يافته مستعد قتال شدند . بعد از رسيدن جوسكين به آن شهر ، ميانهء او و اهل آن شهر جنگى عظيم واقع شد ؛
--> ( 1 ) . با توجه به رستنىهاى آن منطقه و كاربرد كلمهء « جوز » در الكامل ابن اثير ، مىتوان احتمال داد كه مراد مغز گردو باشد . ( 2 ) . الكامل : جوسلين . ( 3 ) . در متن : ناشر . تلّباشر نام قلعهاى بوده است در شمال سوريه ( حلب ) بر كنارهء نهر ساجور .